پریدن از روی نوار فرمان ها
پیوند به محتوای اصلی
یکشنبه ٢٥ آذر ١٣٩٧
 
 یادداشت یک خبرنگار/ تهران روستا هم دارد
كمي آن سوتر درست بيخ گوش پايتخت پر رفت و آمد و شلوغ، روستاهاي سراسر آرامش و سرسبزي وجود دارد كه مردماني از جنس خودمان در خانه هاي نه چندان تجملاتي آن زندگي مي كنند، كودكان، زنان و مرداني كه مثل ما روز را به شب مي رسانند و به حداقل هاي روستايشان دل خوشند. روستاهايي كه شايد ما اسم آن ها را هم نشنيده باشيم و يا آنكه آنقدر در هياهوي زندگي شهريمان گم شده ايم كه يادمان رفته در همين نزديكي روستاهايي هستند كه هنوز نفس مي كشند و كاش مي توانستيم كاري كنيم كه نفس روستاها چاق بماند.
روستاهايي مثل گلدسته، ورديج، مسگرآباد، كرشت، افجنه، مرتضي گرد، تلو، ولي آباد و .... كه ساكنانش به دور از رفت و آمدهاي گاه بي هدف زندگي شهري، آرام و بي دغدغه روزگار مي گذرانند. اما اهالي اين روستاها با وجود آنكه زندگي آرامتر از محيط شهري دارند، نيازمند امكانات و تسهيلاتي هستند كه زندگي در روستا را برايشان دشوار نكند، امكاناتي كه آنان مجبور نباشند براي دسترسي به ضروريات زندگي راهي نسبتاً طولاني را بپيمايند تا به نزديكترين نقطه شهري برسند و نيازشان را برطرف كنند.
قطعاً يكي از مهم ترين نيازهاي مردم روستاهاي اطرافمان داشتن فضاي آموزشي مناسب، آموزش فرزندان روستا و حفظ اين فرزندان براي ادامه حيات روستايشان است. اما متأسفانه برخي روستاهاي اطراف تهران با وجود نزديكيشان به پايتخت امكان آموزشي مناسبي براي تحصيل فرزندان خود ندارند. آنان ناچارند هر روز براي حضور در مدرسه راهي طولاني را طي كنند كه به اولين مدرسه نزديك روستايشان  برسند تا در علم و دانش از بچه هاي شهرنشين عقب نمانند. حال اگر هر روستا خود مدرسه و فضاي آموزشي مناسب داشته باشد كه هر روز پذيراي فرزندان اهالي روستا باشد ؛ پدر و مادرها از ترس دوري راه و خطرات احتمالي و يا دست تنها ماندنشان در انجام كارها فرزندان خود را از رفتن به مدرسه منع نمي كنند.
بدون شك وجود يك مدرسه در روستا نه تنها نياز آموزشي اهالي را برطرف مي كند بلكه فضايي براي برگزاري جلسات مهم روستا، جشن‌ها و مراسم و ... در اختيار روستاييان قرار مي دهد كه تأمين كننده بسياري از نيازهاي روستاييان است. همين موضوع به خوبي نشان مي دهد كه ساخت يك مدرسه در روستا نه تنها كم اهميت تر از ساخت مدارس در مناطق شهري نيست ،بلكه به مراتب مهم تر و در مواردي ضروري تر از ساخت مدارس در مراكز شهر ها است.
پس شايد بد نباشد كه خيران نيك انديش و گرانقدر سري هم به روستاهاي اطراف پايتخت بزنند، روستاهايي كه فوق تصور ما زندگي در آن ها جريان دارد و ساكنانش مشتاقانه در انتظار كمك هايي براي آباداني هر چه بيشتر روستايشان هستند. حيف است كه همت، اراده و جديت فرزندان روستا در نبود امكانات به تدريج كمرنگ شود ؛همت و اراده‌اي كه وجود يك مدرسه روستايي با امكانات مناسب مي تواند آن را به بالاترين حد خود برساند.